خرید بک لینک

شهید

شاید واژه شهید برای امروز قابی باشد بر دیوار یا نام کوچه ای و یا عکسی میان یک بلوار

شاید واژه ای که هر روز و شب برایمان می خوانند

و تکرار می شود در رادیو و تلویزیون

شاید سهمیه ای باشد و شاید مدرسه ای به نام شاهد

و شاید نگاه های نگران مردانی در کوچه و خیابان که هر روز ما را نظاره میکنند

نمی دانم اما من با این واژه ها بیگانه ام

برای من قابل درک نیست با من همراه نمیشود

وقتی بر قایقی تند رو بر روی رودخانه اروند صدای موتور قایق با باد تند و شور دریا و امواجی که دایم تو و قایق را به هم

میکوبد تا بر پهنای آبها به سوی اسکله البکر و الامیه به پیش می روی و صدا ی ناهنجار دوشیکا و صدای پوکه های داغ در

آبها رودخانه نمی گزارند صدای خش خش بی سیم پیامت را به آن ور آب برسانی و جان دادن قایقران را با ناله موتور 250یاماها قایق امیدت را برای درمان اطرافیان قطع میکند واژه ای پیدا میشود بنام شهید

شاید خور عبدلله و راس البیشه بهتر بدانند سنگینی پاهایت با پوتین و گتر و شلوار شش جیب که تا بالای فانوسقه در گل و لای و شل و نی زار فرو رفتی و کلاش دسته چوبی که دیگر لیز شدن تا هر بار در گل بیفتد و سنگینی بی سیم و آنتن تسمه ای که در لابلای نیزار میرقصد امانت را بریدند و مرمیهای فشنگ دشمن که از کنار گوشت وژ وژ کنان میگزرند و تنها یاورت که

دست در دست هم مسیر نیزار را طی میکنید دیگر آرام لابلای نی ها خوابیده و تو حتی برای نجات خودت هم ناتوانی تا بتوانی لااقل جسد بیجان لبخندان ده دقیقه پیش هم رزمت را برای مادرش ببری تا بیست سال بعد به انتظار استخوان فرزندش چشم انتظار نباشد و نام شهید بر درب منزلش بکاری

...

ای کاش واژه ها برایمان حرف می زدند و میگفتند از انانی که نه ادعایی دارند و نه پست و مقامی وووووووووو

سید محمد امین فرهی 27 بهمن بوشهر

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:17 توسط سید محمد امین فرهی (پرپروک) |

برچسب: نویسنده: آناهیتا قنبری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:04

صفحه بندی