انچيچك
بازي محلي بوشهر ( محله امامزاده )
بازي با دو گروه تشكيل شده شروع مي شود و يك داور
گروه ها معمولا از 5 نفر به بالا تشكيل ميشود
سر دسته گروه انتخاب شده كه هر سر گروه يا سر دسته با روشهاي مختلف اعضاء گروه خود را انتخاب ميكنند كه در قديم به روش ( چها ر چهار يا چور چور ) اعضا ء به سر دسته ها پيشنهاد ميشده
انتخاب به روش چور چور اعضا در گروه هاي دو نفره يا چهار نفره براي خود نامي انتخاب ميكردندد و به سر گروه پيشنهاد ميدادند و سر گروه با انتخاب نام پيشنهادي فرد به ان گروه عضو مي شده
گروه ها با روش گل يا پوچ ( كمو پر كمو خالي ) يا تر و خشك ( تر و خشك سنگ صافي را به اندازه كف دست روي يك طرف ان با اب دهان خيس كرده و به هوا مي اندازند تا به روي زمين افتاده و سمتي كه بالا باشد انتخاب مي گردد ) به اعنوان گروه اصلي انتخاب ميشدند
گروه دوم مي بايست پشت ديوار يا يك كوچه دور تر از محل بازي ميرفتند تا شاهد تغييرات در بازي نشوند
گروه اول يك نفر را انتخاب و زير پتو يا داخل گوني مي كردند كه ايشان را انچيچك مي نامند و مابقي در پشت ديوار و نزديكترين جايي كه امكان داد مخفي ميشدند و هر كدام يك لوت در دست دارند
( لوت را با پارچه هاي كهنه كه دور هم پيچيده اند با يك ريسمان بلند جهت دسته درست مي كنند )
داور گروه دوم را فرا خوانده واز انها مي خواهد يك نفر پايش را درون گوني يا زير پتو كند.
انچيچك پاي او را محكم گرفته تا رها نشود
نفري كه پايش توسط انچيچك گرفته شده از انچيچك مي خواهد صود بزند و مي گويد ( انچيچك فيكه بده ) تا بتواند توسط صداي صوت ايشان را بشناسد
انچيچك صوت ميزند اگر از روي صوت زدن ايشان را شناختند گروه اول باخته و بايد جايش را با گروه دوم عوض كند اما اگر نشناخت داور دستور حمله يا ( بشور و بگرد ) را مي دهد.
اعضاء گروه اول كه با لوت هايشان مخفي شده اند حمله كرده و فردي كه پايش در دست انچيچك است را با لوت هايشان كتك مي زنند و اعضا گروه دوم بايد با كشيدن پاي او را از دست انچيچك رها كنند و نگزارند كتك بخورد و بازي دو باره به همين منوار ادامه دارد
سيد محمد امين فرهي بوشهر 23/1/95
انچيچك
تو امامزاده يه بازي قديمي داشتيم به اسم انچيچك
بچه ها دو گروه مي شده كه معمولا هر گروه بالي 5 نفر بيدن و يه داور هم سي امر و نهي كردن بازي
سر دسته هميشه ادمي زرنگ يا قلدور بيدن كه تصميم مي گرفتن و يار انتخاب ميكردن
اما و تو بوشهر بچه ها ميرفتن چور چور كه دوتا دوتا يا چهار تا چهارتا دسشون دور گردن هم مي انداختن و سي خوشو يه اسمي مينادن و ميومدن پيش سر گروه ها و مي گفتن تو چه اسمي مي خي سرگروه هم هر اسمي انتخاب ميكرد او نفر يا دو نفري كه اسم سي خوشو انتخاب كرده بيدن ميرفتن تو گروش
هر دسته با كمو پور كمو خالي يا گل پوچ داور معلوم ميشد كه كي گروه اول و كي گروه دو م , و كجا بايد بره يا با تر و خشك كه داور ري يه سنگ پهن قد كف دست ري يه طرفش با تف خيس ميكرد و مي انداخت هوا تا بيفته ري زمين هر طرفش كه بالا بي همون طرف برنده بي كه كجا جاش باشه يا همو شيرخط كه الان هسي
گروه دوم بايد ميرفت پشت يه ديوار يا جاي كه نتون بفهمه بازي هي چه ميشه
گروه اول هم بين خوشون يكي كه قوي باشه انتخاب ميكردن بره زير پتو يا داخل گوني و بقيشون كه هر كموشون يه لوت تو دسشون هسي ميرن يه كناري قيم ميشدن
لوت بچه ها از لكه كهنه ها درس ميشد كه دور هم مي پي چوندن و مثل توپ دايرش ميكردن و با يه بند سيش دسته درست مي كردن.
داور سي گروه دوم ميگف بين و گروه دوم مي اومدن و بين خوشو يه نفر انتخاب ميكردن تا پاش كنه تو گوني يا زير پتو
او كه تو گوني بي سيش ميگفتن انچيچك
انچيچك پوي كسي كه پاش كرده بي داخل سفت ميگرفت تا در نره
او كه پاش كرده بي تو گوني سي انچيچك مي گفت انچيچك فيكه بده انچيچك هم فيكه ميداد و گروه دوم بايد از ري صدي فيكه انچيچك بفهميدن كه كي تو گوني رفته
اگه فهميدن كي انچيچكن كه هيچ گروه اول باخته بي و جاش با گروه دوم عوض ميكرد اما اگه اشتباه ميكردن داور دستور حمله ميدادو ميگفت بشور و بگرد و بچه هاي دسته اول با لوت حمله ميكردن و ميزدن سي كسي كه پاش كرده تو گوني انچيچكم پاش سفت ميگرفت كه بيشتر كتك بخور گروه دوم هم بايد نمي نادن رفيقشون كتك بخور و پوي رفيقشون تو دست انچيچك در بيارن وقتي پاش از تو دست انچيچك در اومد بازي تموم ميشه و همين طور از اول بازي ادامه داشت
انچيچك غاره بده
سالها پيش بچه هاي امامزاده سر ظهر هي انچيچك بازي ميكردن و با سرو صدا نمي نادن سر ظهر مردم بخوسن اوسه هم كه كولر نبي و مردم تو كپر يا راهرو و دالون و پنج دري كه دراش واز بيد ميخوسيدن و هر صدي كه از ته ولات ميومد همه ميفهميدن
بچه ها مشغول بازي بيدن و شاد اما سيد رسول كه از صدي بچه ها جهلش بيد هر چي ميگفت ساكت باشين كس محل نمي ناد
همين كه انچيچك ميره تو گوني سي رسول از تو خونه در مياد و بچه ها با ديدن سيد رسول پا مي لن سي فرار اما انچيچك بي چاره كه تو گوني ن از همجا بي خبر منتظرن كسي پاش كنه تو گوني. سي رسول هم يه لوت غوچي بر ميداره و پاش ميكنه تو گوني . انچيچكم پاهي زمختي كه اومده تو گوني سفت ميگيره
سي رسول لوت تو هوا ميچرخون و سي انچيچك ميگه انچيچك غاره بده و شروع ميكه به زدن انچيچك با لوت
انچيچك بد بخت هم اوسه ميفهمه دنيا چه خبر پاي سي رسول ول ميكنه و از تو گوني در مياد و فرار ميكنه
هزار ساله باشين بوا
--------------------------------------------------------
توه گرمک
شازو سرا سیمه به بیرون خونه میدوید .با پای برهنه ، لباس گل گلی سبز با گلهای قرمزو سفیدش در باد خود نمایی میکرد و بی درنک خود را به در و دیوار میزد و صدایش را در گلو میانداخت و فریاد میزد "ماخانی ماخانی " و پله های سه کنچه را دو تا یکی پشت سر میزاشت .درب چوبی حیاط با کلونی بزرگ بسته بود با عجله و بدون اینکه فرزندش از دستش رها شود ان را باز کرد و کوچه خاکی را پیچید تا به در خانه ماه خانم رسید .
ماه خانم پیرزن جا افتاده با مینار محلی دستش بر حسب عادت بر پیشانی گذاشت و یک چشمش را بسته و نگران درب حیاط را مینگریست و دست دیگرش را بر کمر زده بود و باد لباسش را به ارامی به حرکت در می اورد .شا زو با عجله و فریاد زد ماخانی ماخانی ، بچه اش را به او نشان میداد و میدوید ، کلمات اخر شازو با گریه همرا بود . ما خانی ماخانی و گریه بیشتر از صدایش نمایان بود . ماخانی بچم بچم .
چه شده بگو نه نه بگو . ماه خانی بچم بچم تو " طو" هی میسوزه ، ووی زهلم بردی نه نه بیو داخل بیو هچی نی . بچه را گرفت و نگاهی به صورت بچه کرد ،بچه مثل اتیش میسوخت و طب داشت
ماه خانم لباسهای بچه را دراورد و ان را روی پتو نرمی گذاشت و سریع تنگ اب اورد و با حوله ای مشغول خنک کردن بچه شد
نه نه والا با ای " توال کو" همه لارش خنک کن تا مو برم سیت یه جک او دیگه بیارم بریزم تو تشت اووی
رنگ و روی بچه برگشته بود اما شازو هنوز گریه میکرد و با نگرانی پسرش را با حوله خنک میکرد . ماخانی نظرش زدن بچم چیش خورده . ووی ای همه نگران نبو دورس میشه خوب ویمو . نه بخدا یه مرتبی ای توری واوی دیشو حالش خوب بی صبح تا حالا یه مرتبی " طو" کرد .باشه میگم سی میش رسوا امرو غروب سیت توه گرمک کنه تا نظرش در بره.
غروب پیرمرد وسط گذر تعدادی پیش نخل خشک شده را تیکه کرد و زیر تابه سیاه رنگ که ماه خانم نون تیری " نان تاوه " روی ان می پخت کرد و ان را اتش زد تا توه گرم شود . ماه خانی با صدای مهربانش گفت شازو بچه بیار تا نظرش در کنیم . بعد دو طرف تابه ایستادند و چند بار بچه را از روی اتش ملایم تاوه دست به دس کردن و هر با زیر لب میخواندن بترکه چیش حسود و گاه گاهی فوت میکردن. میش رسول کاسه لعابی سفید با گلهای زرد و ابی که یک سکه دو ریالی درون آب نمک کاسه غوته ور بود را روی تاوه ریخت و از خشک شدن آب های نمک به جای مانده بر روی تاوه شکلی خود نمایی کرد . ماه خانم لب خندی زد و گفت عامو شکل بواشن سی کو اوهم مینی فر فریش ، میش رسول نگران نه عامو کجا شکل بواشن مثل گولی گل مرمرشکی خومونن بچه از گولی زهرش رفته.
برو بوا ایشاله بچه ات خوب میشه برو ، شازو شادو رازی بچه را در بغل گرفته روانه خانه شد
شکل روی تاوه بلورهای نمک بود که چیزی شبیه چهره ای نا مشخص و در هم با قطرات پخش شده در اطراف بود که فقط نگرانی را برای خانواده کمتر می کرد.
اول بهمن ۱۳۹۲ سید محمد امین فرهی
-/-/-/-/-/-/-/-/-/
شازو = شهناز کلون= قفل درب چوبی مینار = شال توری شکل مخصوص پوشش سر خانمها طو = طب
زهره = ترس توال= حوله جک= تنگ اب لار= بدن ( لارش = بدن او ) پیش نخل = برگ نخل
بوا یا بو = پدر (بواشن = پدر او) گولی = کربه گل مر مرشکی = گل مخملی سه کنچه = تراس ( سه کنج)سه گوشه
مین = مو ( مینی = موهایش )
توه گرمك
شازو سرا سيمه هل صحراي خونه با پوي پتي دويد . لباس سوز گل گلي با گل هاي سفيد و قرمز تو باد از دير پيدا بي و گلهلو خوش به در و ديوار ميزد و غاره ميداد (( ماه خاني ماه خاني )) . ري پله هاي سه گنچه دو تا يكي تنگ ميكرد و در سرا كه با كلون بسته بي با دسپاچه اي واز كرد بدون اينكه بچهش ار دسش بيفته و دويد هل كيچه خاكي تا دم خونه ماه خانم برسه.
ماه خاني هم پيرزن وا چلقيده لاغر بال مينارش تو دندون گرفته بي و دستش ري پيشوني نادبي و يه چيشيش بسته بي تا افتو چيشاش ازيت نكنه و گوشش تيز كرده بي ببينه چه واويده ؛ شازو با دسپاچه اي همين طور غاره ميداد ماه خاني ماه خاني و بچش ري دستش نشونش ميداد بچم بچم و گريه مي كرد و مي دويد.
چه شده چه شده بگو نه نه چه شده
ماه خاني بچم تو طو هي ميسوزه
ووي زهلم بردي نه نه بيو داخل بيو هيچي ني
ما خانم سي بچه كرد ديد بچه مثل تش تو طو مي سوزه . لباساي بچه در اورد و نادش ري پتو نرمي و تندي رفت يه جك او اورد و با توال لار بچه خنك كرد
نه نه والا با اي توالكو لارش خنك كن تا دو وارتي سيت او بيارم بيريزم تو انجانه
رنگ و ري بچه واگشته بي اما شازو هنور گريه مي كرد و و گاه گاهي سيريكه ميداد و با توال بچش خنك ميكرد . ماه خاني گفت بچم نظرش زدن , بچم چيش خورده درس ميشه خوب ويمو
نه بخدا ديشو يه مرتبي اي توري واوي حالش خش بي صبح يه مرتبي طو كرد . باشه باشه نه نه سي ميش رسوا ميگم امرو غروب سيت توه گرمك كنه تا نظرش در بره .
پسين نزديكي غروب پير مرد وسط كيچه پيش خشك نخل ميشكوند و كل كل مي كرد و زير توه سياه ماه خاني كه مال نون تيريش بي مي چپند و با كبريت تشش زد و منتظر موند تا تش اروم بشه و توه گرم گرم بشه .
ماه خاني با صداي اروم و مهربونش صدا زد بچه بيار تا نظرش در كنيم ؛ بعد دو طرف توه ويسادن و بچه چند بار ري توه و تش ارومش دس به دس كردن و هر بار ميگفتن بتركه چيش حسود بتركه چيش حسود و دور سر بچه حوف مي كرد .
ميش رسول كاسه لعابي كه يه دو قروني تو او نمك انداخته بي ري توه داغ واري كرد او كاسه با يه صدي ري توه پهن شد و شروع كرد به خشك شدن و شكل عجيبي ساخت
ماه خاني خندي كرد و گفت عامو اي خو شكل بواشن سي كو اوهم ميني فر فريش
ميش رسول اخماش تو هم كرد نه عامو اي كجا مثل بواشن اي شكل گولي گل مرمرشكي خومونن بچه از گولي زهرش رفته
برو بوا برو انشاالله بچت خوب مي شه برو بوا بيه اي دو قروني كو بده سي يه بچي فقيري
شازو شاد و رازي از ماه خانم و ميش رسول خداحافظي كرد و رفت
سيد محمد امين فرهي
بوشهر فروردين 1395
------------------------------------------------
برچسب: به یاد گذشته,به یاد گذشته ها,به یاد گذشته صبا,به ياد گذشته,به یاد گذشته جمشید عندلیبی,من به یاد گذشته برات میخونم,به یاد خاطرات گذشته,به یاد آن گذشته,شعر به یاد گذشته ها,به یاد آن گذشته همایون کاظمی دانلود,
نویسنده: آناهیتا قنبری